خرید بک لینک
سارا

تنها هیچی دیگه پا میشم زنگ میزنم به بابام وبهش میگم بعد خیلی شیک ومجلسی میتونین فردا تو مراسم ختمم شرکت کنین

نادیا

تنها
اولش یه شمع روشن می کنم بعدش زنگ میزنم به یکی از دوستام و حرف می زنم تا یادم بره

پرنسس بابا

"تنها"
یا حسین منکه سکته میکنم زودی ازخونه میزنم بیرون ومیرم خونه همکلاسیم که همسایمونه

نازنین

تنها

من که سکته رو میزنم و میرم رو تختم و شاسخینمو بغل میکنم و فقط گریه میکنم و فکر میکنم اگه از تختم بپرم بیرون جن ها روح های مرده و تسخیر شده می یاند و منو می خورند و همون رو حایی که پایین تخت من رفتند برق رو قطع کردند و شاسخینمو همچین تو دستام می چلونمش که نگو بعد میشینم و منتظر فرد رویاهام میشینم تا بیاد و منو از دست اون روح ها نجات بده البته فرد رویاهام ثمینه بعد که نجاتم داد میزنم توی گوشش بهش میگم چرا زود تر نیومدی البته از اونجایی که خیلی دختر نازنازی هستش قهر میکنه و می زاره میره بعد فقط من میمونم و اون روح ها فقط خودمون تنها تنهای تنها............

.
.
.
.
ببخشید اما همش خواب بود
از تو فیلم هندی ها دیده بودم

sogand

تنها
ووواای اولش جیییغ میزنم بعدش میرم زیر پتو اگه زیر پتو خفه هم بشم پتو رو از سرم بر نمی دارم چشمام رو هم محکم میبندم تا خوابم ببره

مهشید

تنها:
منکه خیلی خوشم میاد برقا بره تا چراغ قوه گندمو بگیرم دستم
اول میرم یه شمع روشن میکنم بعد با چراغ قوه میرم به دوستم زنگه میزنمو بهش میگم برقا رفته اونم حتما منو میترسونه چون هروقت برق خونه اونا میرفت اونم زنگ میزدو ماهم میترسوندیمش

نادیا

تنها
از جام می پرم بعدش که می فهمم که چیزی نیست فقط رعد برقه دوباره میشنم پای موبایلو کامپیوترم چون معمولا خودمو می زنم به بی خیالی اینجوری راحت ترم بعدشم که مامان بابام اومد داد و بی داد می کنمو میگم چرا منو تناه گذاشتید از ترس مردم خخخخ

نگین

تنها
هیچی سکته میکنم میمیرم

مهسایی

تنها
این اتفاق 20بار برای افتاده میرم پای لبتاب یا رمان میخونم یا اهنگ گوش میدم غیر از این چیکار کنم مگه قرار جن ها بیان بخورنم

یاسمن

تنها
خب من اصلا نمی ترسم.برای انکه حوصلم سر نره،با چراغ قوه درس میخونم یا به دوستام پیام میدم.خیلی دوست دارم که توی اون تاریکی یه خون آشام بیاد خونمون.نمی دونم از طرفی یکم ازش می ترسم ولی دوست دارم باهاش حرف هم بزنم.بعد من و خون آشام میریم بیرون توی حیاط تا برق ها بیاد.باهم دیگه حرف میزنیم و به آسمون پر ستاره نگاه می کنیم.بعد که برق میاد میبینم که اون رفته...

ცaЯaŋa1

تنها

اگه من تو همچین موقعیتی قرار بگیرم....خوب قطعا میترسم...نه مث قبلنا که جیغ میکشیدم و وحشت میکردم مث چییییی....
سعی میکنم چراغ قوه گوشیمو روشن کنم...بعد از روشن کردنش سمت اشپزخونه میرم و دنبال چراغ قوه بزرگمون یا مهتابی شارژیمون میگردم...وقتی پیداشون کردم روشنشون میکنم تا ترسم کم تر بشه....
ولی اگه اونا هم شارژ نداشته باشن خیلی شیک و مجلسی و رمانتیک یه شمع روشن میکنم و کارش میشینم...
تا جایی ام که بتونم به تاریکی ها نگاه نمیکنم..اخه با این قدم هنو از تاریکی ها میترسم که نکنه یه وقت یه هیولایی چیزی ازش بیرون بیاد و منو یا بکشه یا بخوره یا گروگان بگیره...
نه این که حالا من خیلی عتیقم که بخواد گروگانم بگیره...؟؟؟
-والا!!!^_^...ฯ_ฯ...

m.n

تنها
واااای
تنها کاری که میکنم میرم زیر پتو ...

نیلوفر(نانامی)

تنها:
نور تبلتمو روشن میکنم خونه مثل روز روشن میشه بعد میرم شمع برمیدارم روشن میکنم و صبر میکنم برق بیاد.

دخترخانوم

تنها
اگه برم زیر پتو خب هیولا چیزی بیاد نمیگه وااای این تحت حفاظت پتوهه نمیتونم بخورمش
چراغ قوه هم دستم بگیرم خب بلاخره صورت هیولا رو میبینم پس فایده نداره
سعی میکنم با تمام قوا جیغ بکشم شاید فرجی شد

[ سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 8:53 ] [ زهرا ]

برچسب: نویسنده: ترانه رحمانی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 1:00

صفحه بندی